ل"یه روز یه خانومه با بچه اش تو صف اتوبوس وایساده بوده یه دفه یه گوزی ازش در میره. خانومه خجالت میکشه فوری میزنه تو سر بچه اش میگه "ای بی تربیت." بچه هه یه ذره نق نق میکنه بعد ساکت میشه دوباره همه وایمیستن منتظر. بعد از یه مدت یه آقایی از وسط صف میاد درقی میزنه تو سر بچه خانومه. خانومه عصبانی میشه داد میزنه که "مرتیکه بچه منو برا چی میزنی؟" آقاهه میگه "ببخشید خانوم، من فکر کردم هر کی تو این صف گوزید باید بیاد بزنه تو سر بچه شما."ل
این اولین جکی بود که من در زندگیم شنیدم. مامانم برام گفت. یه روز که دو تایی وایساده بودیم منتظر اتوبوس. بعد هم بیچاره مجبور شد کلی به سوالهای مختلف من جواب بده که "این خانوم کی بوده؟ من میشناسمش؟ بچه هه چی؟ بچه هرو میشناسم؟ همسن منه؟ تو هم اگه الان بگوزی میزنی تو سر من؟ اگه من گوزیدم تو سر کی باید بزنم؟" و آخر سر هم قشنگ توضیح بده که جک اصلا چی هست و چطوری باید فهمیدش و بهش خندید.ل
از اون موقع به بعد دیگه تا مدتها این جک شد جک مخصوص بنده و هر جا که میرسیدم فورا شروع میکردم که "یه روز یه خانومه با بچه اش تو صف وایساده بوده یه دفه..."ل
خوشبختانه بعدها جکهای بهتری یاد گرفتم و دیگه این جک بدبخت که تا اون موقع دیگه هر کسی که منو میشناخت حداقل ده بار شنیده بود رو کم کم رها کردم.ل
وقتی که هفت هشت ساله بودم، نمیدونم از کجا مامانبزرگم، مامانجون یه دونه نوار جک آورده بودن. جلد ملد هم فکر کنم نداشت، از این کپی ها بود که دست به دست گشته بود و بالاخره به ما رسیده بود. یه آقایی بود که مثکه تو لس آنجلس توی یه رستورانی اومده بود جک میگفت برای مردم و وسطاش هم یه موزیکایی میزدن.ل
از همون روز اولی که مامامجون این نواررو برای من و دخترعمو پسرعموم گذاشتن، ما عاشق و شیفته اش شدیم و هر بار که میرفتیم اونجا اگه رومون میدادن از صبح تا شب میشستیم دور ظبط صوت و به این نوار گوش میکردیم. خلاصه انقدر ما به این نوار بند کردیم که بعد از مدتی یارو که حرف میزد میتونستیم باهاش لب بزنیم و هر جا هم میرسیدیم که یه بدبختی بود که حاضر بود به ما گوش بده، سه تایی میریختیم سرش و حالا جک نگو کی جک بگو.ل
از همه جالب تر اینه که همین چند وقت پیش یه دفه یاد این نوار جکه افتادم و داشتم به کامیار راجع بش میگفتم که معلوم شد کامیار هم دقیقا در همون سن و سال، به همون شدت ما، به دقیقا همون نوار جک که نمیدونست از کجا وارد خونشون شده بوده، بند کرده بوده و عین ما از دم تمامش رو حفظ بوده.ل
دیروز میخواستم چندتا از اینا رو بنویسم، پنج شیشتایی بیشتر یادم نیومد. از کامیار پرسیدم اون چیزی یادش هست یا نه. اولش زیاد چیزی یادش نیومد ولی بعدا یک دفه اون هم چندتا رو گفت و بعد دیگه یکدفه افتادیم رو دور؛ هی یکی اون میگفت بعد یکی من میگفتم، خلاصه خیلی هاشون رو یادمون اومد. نگران نباشید، همه رو اینجا نمینویسم؛ فقط سه تاشو. شاید به نظر خیلی خنده دار نیستن چون خیلی قدیمین ولی همه این جکها یه جورایی برای من جنبه تاریخی دارن.ل
خلاصه اگر خوشتون اومد فکر کردین میخواین بقیه رو هم بشنوین بگین که بنویسم اگه نه هم که هیچی.ل
از طرف نهضت سواد آموزی یه دانشجویی رو فرستاده بودن بره قزوین به مردم سواد یاد بده. اینم رفته بوده یه مقدار دو کوندارای بیسوادُ جمع کرده بوده که بهشون درس بده. روز اول میخواسته یه ذره بهشون حساب یاد بده با خودش فکر میکنه بهترین کار اینه که از هر کی هر سوالی میکنه یه جوری به شغل یارو ربطش بده که طرف بهتر بفهمه.ل
اول یه ذره جمع کردن رو توضیح میده بعد به یکی از شاگردا میگه "شما لطفا بلند شین. ببخشید شغل شما چیه؟"ل
یارو میگه "بنده میوه فروش هستم."ل
میگه "خب شما که میوه فروش هستین میتونین به من بگین که دو تا پرتغال با سه تا پرتغال رو هم میشه چند تا پرتغال؟"ل
یارو میوه فروشه هول میکنه شروع میکنه به تِته پته کردن که "دو تا پرتقال با سه تا پرتقال مشود...نه، سه تا پرتقال با دو تا پرتقال...آخ نک زبانمونمانه ها...آخ افتاد...سه تا پرتقال با..."ل
یارو معلمه میبینه مثکه طرف بدجوری قاطی کرده. بهش میگه "عزیزه من شما آروم باشین. یه سوال که انقد دستپاچه شدن نداره آخه. دو تا پرتقال با سه تا پرتقال میشه پنج تا پرتقال. شما لطفا بفرمایید بشینید." بعد هم بر میگرده به همه میگه "آقایون ایندفه از هرکدومتون که سوال کردم، خیلی آروم هر چیزی رو که به ذهنتون رسید بگید، غلط هم بود هیچ اشکالی نداره." بعد به یکی دیگه از شاگردا میگه "آقا حالا مثلا لطفا بفرمایید شما چیکاره هستید."ل
یارو میگه "بنده قصاب هستم."ل
معلمه میگه "خیلی خب، شما که قصاب هستین میتونیین به من بگین یه ران و یه ران روی هم میشه چی؟"ل
قصابه یه فکری میکنه بعد میگه "والا یه ران و یه ران میشود یه کان."ل
شایعه شده بوده دخترای تنها رو میدزدن میبرن باهاشون به قول معروف، "آن کار دیگر میکنند" یه روز یه راننده هه سر چراغ قرمز وایساده بوده یه دفه یه پیرزنه میاد در عقبو واز میکنه میشینه تو ماشین میگه "برو ننه"ل
یارو بر میگرده میگه "کجا برم ننه؟"ل
پیره زنه میگه "چمیدونم دیگه؛ کوه، دشت بیابون."ل
راننده هه میگه "کوه، دشت، بیابون یعنی چی؟ خب درست بگو کجا میخوای بری دیگه."ل
پیره زنه میگه "مگه نمیگن دخترارو میدزدن میبرن بیابون؟"ل
راننده هه میخنده میگه "ننه این حرفا رو گوش نکن، اینا همش شایعه اس."ل
پیره زنه از ماشین پیاده میشه و قبل از اینکه درو بکوبه به هم بره، همچین که انگار خیلی بهش بر خورده باشه به راننده هه میگه "به ما که رسید شایعه شد؟"ل
توی رشت یه دختر پسره داشتن با هم تو خیابون میرفتن یه دفه پسره عشقش به دختره شدیدا میزنه بالا میگه "عزیزم مُن اگه همین الان یه دُستی به سر و گوش تو نکشم میمیرم."ل
دختره میگه "آخه حالا که توی کوچه ایم پُس چکار کنیم؟"ل
پسره میگه "او کامیون اونجا میبینی؟ بیا بُریم اون زیر."ل
دختره اول یه ذره میگه "ا َوو اون زیر که نُمیشه." ولی بعدا خلاصه راضی میشه و میرن زیر کامیون مشغول میشن.ل
مدتی حواسشون کاملا گرم کار خودشون بوده که یک مرطبه به خودشون میان میبینن بقل سرشون دو تا پوتینه، بالای پوتینها هم یه پلیس. پلیسه میگه "اینجا چُکار میکنن آقا و خانوم؟"ل
پسره تیز بازی در میاره فوری میگه "والاه بُنده اینجا دارم کامیون تعمیر میکنم."ل
پلیسه یک ذره پسره رو انداز ورانداز میکنه میگه "اولا آدُمی که کامیون تعمیر میکنه کتش رو دُر میاره نه شُلوارش رو. دوما آدُمی که کامیون تعمیر میکنه جَک سر بالا میزنه نه سرازیر. سوما کامیون سه ساعُته رُفته پدر من، شما کدام کامیون رو تعمیر میکنید؟"ل
این اولین جکی بود که من در زندگیم شنیدم. مامانم برام گفت. یه روز که دو تایی وایساده بودیم منتظر اتوبوس. بعد هم بیچاره مجبور شد کلی به سوالهای مختلف من جواب بده که "این خانوم کی بوده؟ من میشناسمش؟ بچه هه چی؟ بچه هرو میشناسم؟ همسن منه؟ تو هم اگه الان بگوزی میزنی تو سر من؟ اگه من گوزیدم تو سر کی باید بزنم؟" و آخر سر هم قشنگ توضیح بده که جک اصلا چی هست و چطوری باید فهمیدش و بهش خندید.ل
از اون موقع به بعد دیگه تا مدتها این جک شد جک مخصوص بنده و هر جا که میرسیدم فورا شروع میکردم که "یه روز یه خانومه با بچه اش تو صف وایساده بوده یه دفه..."ل
خوشبختانه بعدها جکهای بهتری یاد گرفتم و دیگه این جک بدبخت که تا اون موقع دیگه هر کسی که منو میشناخت حداقل ده بار شنیده بود رو کم کم رها کردم.ل
وقتی که هفت هشت ساله بودم، نمیدونم از کجا مامانبزرگم، مامانجون یه دونه نوار جک آورده بودن. جلد ملد هم فکر کنم نداشت، از این کپی ها بود که دست به دست گشته بود و بالاخره به ما رسیده بود. یه آقایی بود که مثکه تو لس آنجلس توی یه رستورانی اومده بود جک میگفت برای مردم و وسطاش هم یه موزیکایی میزدن.ل
از همون روز اولی که مامامجون این نواررو برای من و دخترعمو پسرعموم گذاشتن، ما عاشق و شیفته اش شدیم و هر بار که میرفتیم اونجا اگه رومون میدادن از صبح تا شب میشستیم دور ظبط صوت و به این نوار گوش میکردیم. خلاصه انقدر ما به این نوار بند کردیم که بعد از مدتی یارو که حرف میزد میتونستیم باهاش لب بزنیم و هر جا هم میرسیدیم که یه بدبختی بود که حاضر بود به ما گوش بده، سه تایی میریختیم سرش و حالا جک نگو کی جک بگو.ل
از همه جالب تر اینه که همین چند وقت پیش یه دفه یاد این نوار جکه افتادم و داشتم به کامیار راجع بش میگفتم که معلوم شد کامیار هم دقیقا در همون سن و سال، به همون شدت ما، به دقیقا همون نوار جک که نمیدونست از کجا وارد خونشون شده بوده، بند کرده بوده و عین ما از دم تمامش رو حفظ بوده.ل
دیروز میخواستم چندتا از اینا رو بنویسم، پنج شیشتایی بیشتر یادم نیومد. از کامیار پرسیدم اون چیزی یادش هست یا نه. اولش زیاد چیزی یادش نیومد ولی بعدا یک دفه اون هم چندتا رو گفت و بعد دیگه یکدفه افتادیم رو دور؛ هی یکی اون میگفت بعد یکی من میگفتم، خلاصه خیلی هاشون رو یادمون اومد. نگران نباشید، همه رو اینجا نمینویسم؛ فقط سه تاشو. شاید به نظر خیلی خنده دار نیستن چون خیلی قدیمین ولی همه این جکها یه جورایی برای من جنبه تاریخی دارن.ل
خلاصه اگر خوشتون اومد فکر کردین میخواین بقیه رو هم بشنوین بگین که بنویسم اگه نه هم که هیچی.ل
از طرف نهضت سواد آموزی یه دانشجویی رو فرستاده بودن بره قزوین به مردم سواد یاد بده. اینم رفته بوده یه مقدار دو کوندارای بیسوادُ جمع کرده بوده که بهشون درس بده. روز اول میخواسته یه ذره بهشون حساب یاد بده با خودش فکر میکنه بهترین کار اینه که از هر کی هر سوالی میکنه یه جوری به شغل یارو ربطش بده که طرف بهتر بفهمه.ل
اول یه ذره جمع کردن رو توضیح میده بعد به یکی از شاگردا میگه "شما لطفا بلند شین. ببخشید شغل شما چیه؟"ل
یارو میگه "بنده میوه فروش هستم."ل
میگه "خب شما که میوه فروش هستین میتونین به من بگین که دو تا پرتغال با سه تا پرتغال رو هم میشه چند تا پرتغال؟"ل
یارو میوه فروشه هول میکنه شروع میکنه به تِته پته کردن که "دو تا پرتقال با سه تا پرتقال مشود...نه، سه تا پرتقال با دو تا پرتقال...آخ نک زبانمونمانه ها...آخ افتاد...سه تا پرتقال با..."ل
یارو معلمه میبینه مثکه طرف بدجوری قاطی کرده. بهش میگه "عزیزه من شما آروم باشین. یه سوال که انقد دستپاچه شدن نداره آخه. دو تا پرتقال با سه تا پرتقال میشه پنج تا پرتقال. شما لطفا بفرمایید بشینید." بعد هم بر میگرده به همه میگه "آقایون ایندفه از هرکدومتون که سوال کردم، خیلی آروم هر چیزی رو که به ذهنتون رسید بگید، غلط هم بود هیچ اشکالی نداره." بعد به یکی دیگه از شاگردا میگه "آقا حالا مثلا لطفا بفرمایید شما چیکاره هستید."ل
یارو میگه "بنده قصاب هستم."ل
معلمه میگه "خیلی خب، شما که قصاب هستین میتونیین به من بگین یه ران و یه ران روی هم میشه چی؟"ل
قصابه یه فکری میکنه بعد میگه "والا یه ران و یه ران میشود یه کان."ل
شایعه شده بوده دخترای تنها رو میدزدن میبرن باهاشون به قول معروف، "آن کار دیگر میکنند" یه روز یه راننده هه سر چراغ قرمز وایساده بوده یه دفه یه پیرزنه میاد در عقبو واز میکنه میشینه تو ماشین میگه "برو ننه"ل
یارو بر میگرده میگه "کجا برم ننه؟"ل
پیره زنه میگه "چمیدونم دیگه؛ کوه، دشت بیابون."ل
راننده هه میگه "کوه، دشت، بیابون یعنی چی؟ خب درست بگو کجا میخوای بری دیگه."ل
پیره زنه میگه "مگه نمیگن دخترارو میدزدن میبرن بیابون؟"ل
راننده هه میخنده میگه "ننه این حرفا رو گوش نکن، اینا همش شایعه اس."ل
پیره زنه از ماشین پیاده میشه و قبل از اینکه درو بکوبه به هم بره، همچین که انگار خیلی بهش بر خورده باشه به راننده هه میگه "به ما که رسید شایعه شد؟"ل
توی رشت یه دختر پسره داشتن با هم تو خیابون میرفتن یه دفه پسره عشقش به دختره شدیدا میزنه بالا میگه "عزیزم مُن اگه همین الان یه دُستی به سر و گوش تو نکشم میمیرم."ل
دختره میگه "آخه حالا که توی کوچه ایم پُس چکار کنیم؟"ل
پسره میگه "او کامیون اونجا میبینی؟ بیا بُریم اون زیر."ل
دختره اول یه ذره میگه "ا َوو اون زیر که نُمیشه." ولی بعدا خلاصه راضی میشه و میرن زیر کامیون مشغول میشن.ل
مدتی حواسشون کاملا گرم کار خودشون بوده که یک مرطبه به خودشون میان میبینن بقل سرشون دو تا پوتینه، بالای پوتینها هم یه پلیس. پلیسه میگه "اینجا چُکار میکنن آقا و خانوم؟"ل
پسره تیز بازی در میاره فوری میگه "والاه بُنده اینجا دارم کامیون تعمیر میکنم."ل
پلیسه یک ذره پسره رو انداز ورانداز میکنه میگه "اولا آدُمی که کامیون تعمیر میکنه کتش رو دُر میاره نه شُلوارش رو. دوما آدُمی که کامیون تعمیر میکنه جَک سر بالا میزنه نه سرازیر. سوما کامیون سه ساعُته رُفته پدر من، شما کدام کامیون رو تعمیر میکنید؟"ل


16 Comments:
Just cheap! too cheap!
Yep, that’s me from top to bottom; cheap and nasty.
من هم یادمه اولین جوکی که یاد گرفتم در باره گوز بود...حالا نمی دونم چون بچه بودیم تنها چیزی که اجازه داشتیم بدونیم این یه رقم بود یا اون زمانها جدآ انقدر جوک وجود نداشت. این سه چهار تایی که تو گفتی را من هم همون اوائل شنیده بودم، منتها نواری در کار نبود. شاید همین شما بچه بزرگها بودین که برای کوچکتر های زبون بسته ای مثل من تعریفشون می کردین!؟
I must be cheap too cause I laughed ;-) I don't know if this is the first joke I ever heard but it's the oldest I remember. Googoosh is singing on the radio oonja kieh kieh poshteh divar kieh sayasho man mibinam. Yeh aghaheh az poshteh divar dad mizaneh, oonja manam manam dar haleh ri**nam. babakhshid bi adabi shod :-)
You were so beautiful in that wedding my dear, really you two were the most hansome. Sooska ro mishnaasi?!
btw may be the Anonymous is from the North too and that made him upset.These are SHOOKHEE dear Anonyomus don't get mad over little jokes, don't make life harder. you can say things about others too. Like that man who was KOON MIDAAD DAR DEHLIZEH KHAANE'EE KE NAAGAHAAN SAAHEB KHANNEH VAARED SHOD VA JANJAAL BE RAAH ANDAAKHT. MARDAK GOFT: ENGHADR SHOLOOGH NAKON, TO HAM BIA DAR DEHLIZ EH KHAANEYEH MAN ENGHADR KOON BEDEH TAA JAANAT DAR AAYAD!!
when it comes to jokes, thats when I really feel a foreigner. last holiday in iran, i was supposed to translate them for Jon and vice versa. and I didnt know all these rude words in persian. so after hearing the pointe of each iranian joke I had to ask them to tell me what they mean and it made them giggle even more...what is "Yekan"???
m
Poor buddy! you think you are helping? I hope Shirin is not offended by what you say. Neither her words nor mine is anywhere near the content of your anecdote which seems to have really fascinated you, I am not surprised, though. Compare here self-confident though angry response to the vulgar example you bring. I hope you really knew what is kidding and what is being offensive.
I feel so bad that her weblog is subject to such loutish talk. I am sorry if my remark caused it.
آره دیگه لیلی، جک گوز مال بچه هاس ؛-) راستی این یارو چقد عصبانی شده! منکه درست نمیفهمم چی انقدر ناراحتش کرده. بنظر تو هم این جکا خیلی بدن؟
You is cheap an’all my friend ;-) Thanks for that joke by the way, that was another one of my childhood favourites.
Thanks buddy, the Adl soosks appreciate you thinking they were beautiful :-) and that joke is very funny. We seem to have really angered the anonymous community though!
That’s funny Marieh ;-) my poor cousins always have that same problem when they come to Iran for a visit. Sometimes it’s impossible to translate some jokes really.
I don’t know what you mean by Yekan. Do you mean like yekan, dahgan, sadgan as in numbers? And maybe in that joke you heard by yekan they meant yeh koon? Can’t be sure unless I hear the joke though so write it for me if you remember what it was.
Anonymous jaan, I don’t know what to say. I really did not mean to offend anybody when I wrote that post. Those jokes might be cheap to you but as I said I grew up with them and so they are a part of me. I don’t see anything wrong with them to be honest but since you obviously do, I would really appreciate it if you could tell me exactly what is so bad or offensive about them because I think maybe I’m so used to them that I can’t see what is wrong. Also I didn’t really understand this part of your comment, ‘Compare here self-confident though angry response to the vulgar example you bring.’
Sorry, my fault; it is \'Compare her\' and not \'here\'. it makes sense now?
let\'s not talk about the content of the jokes; just the post did not go anywhere near the standards you yourself had set. that\'s all. I could appreciate the same jokes either in a too private gathering or from somebody who is not proudly the illustrator of Ilkhanane Moghol. It\'s difficult to earn a good name as it is too easly to lose one. You deserve better, or the standards I speak about are not exactly what you have in mind of yourself.
Let me put it this way, would you say these same jokes in all circumstances? If yes, I am all wrong to have bothered at all.
Yes that makes sense now :-)
About telling jokes, no I wouldn’t tell them in all circumstances. For example I won’t tell them at a funeral or at a children’s party or at Buckingham palace if old Lizzy ever invites me there. Oh I’m just joshing with you ;-) no I hardly ever tell jokes really because I’m very bad at telling jokes so I thought I have a go at trying to write them but as it turns out, I’m even worse at writing them!
So do you think my good name is now tainted because of this silly post? Do you think there may still be hope for me yet or should I just jump out of this window right now and end my miserable, cheap existence? Kidding again ;-) I’m sorry I don’t know what’s wrong with me, maybe it’s too hot in here. And this is only a first floor window with lots of bushes underneath it so I don’t think I’ll die if I jump out of it, unless I fall right on top of a nest of killer ants (which is very unlikely in Oxford) or a deadly spider from Australia that has got through the customs hiding in a bunch of grapes (this has happened before) and has then walked up the hill, all the way from Tesco to make himself a home in the bushes underneath my window (possible). If I do jump off the window and die however, I just want to take this opportunity to say that I would really appreciate it if someone could tell that first joke at my funeral ;-)
Enough about deaths and ants and spiders and funerals now.
So this is very interesting about you and your crush on Ilkhananeh Iran. Are you a fan of Farokh Saramad’s? Have you read Ilkhananeh Iran? Have you read his other books? Did you do a search on google for Ilkhananeh Iran or Farokh Saramad and ended up here and were totally offended and disappointed when you read this silliness of a post of mine?
Don’t have to answer all of these of course but it’ll be nice if you do :-)
And lastly, thanks for thinking my posts are of high standard. That’s a very lovely thing to say. I’m touched really. And in future I will try to think a bit more before posting something because you are right; that was kind of rubbish maybe. I mean out of all the other ones it’s definitely the worst. But don’t worry master, I have given myself an appropriate punishment; I’m going to write, ‘It’s difficult to earn a good name as it is too easy to lose one. I deserve better and the standards Anonymous speaks about are exactly what I have in mind of myself.’ five thousand times. What do you think? Is that enough or should I start asking around for someone who is willing to falak me?
This post has been removed by a blog administrator.
Dear Shirin why bother paying attention to an anonyomous?! As we all know anonymous is ashamed of him her self and that's why IT hides behind Anonym. So just ignor the to common anonym. It's just intresting that this anonym apparently is always here and doesn't miss a word or a second! Real fan but not brave enough, poor thing.
That's TOO common and not to common!!!
Buddy jaan, I know that you believe an anonymous comment doesn’t’t mean anything and should be dismissed. But I think most of the people that click on Anonymous, do it because they are new to leaving comments and think this is the only way to do it if they are not bloggers themselves. Anyway I’m very curios about what this person said about Ilkhanan and really want to know how he or she ended up here and all that :-)
I was asking yekan, because its the end of your joke with the teacher and the ghassab, but never mind. its not funny to explain the joke. i just try to remember it and ask people in iran, next time we end up telling jokes.
secondly you are very appologetic earlier saying that this was the worst post you have written and that you have lost your good name. i hope you dont really believe this. Its really difficult to loose a good name and if someone thinks semi dirty jokes are showing someones character or views than thats really uptight and superficial. so dont worry you have to work harder to loose a name;)
Oh honey, I had no idea you were asking about my own joke when you asked what yeh kan meant, hee hee. Ok ‘yeh kaan’, is basically ‘yeh koon’ but the man is calling it kaan because he is trying to be polite in front of his teacher. You know how in conversation we say, Tehroon and Noon but the correct way to say these words is Tehran and Naan, now this guy is calling Koon, Kaan to be polite ;-) of course koon is not like Tehroon and Noon though and does not become polite by changing ‘oo’ to ‘aa’ on it. So when the teacher asks him what is one raan (thigh) plus another raan, instead of saying 2 raans, he say one bum, but in a polite way.
Secondly, thanks. That was very sweet :-)
Post a Comment
<< Home